. | ||
|
مجنون شدم که راهی صحرا کنی مرا گاهــی غبـار جــاده ی لیلا، کنی مـرا کوچک همیشه دور ز لطف بزرگ نیست قطـره شدم کـه راهـی دریا کنـی مرا پیـش طبیب آمـدهام، درد مـیکشم شاید قـــرار نیست مـداوا کنـی مـرا من آمدم که این گره ها وا شود همین! اصـلاً بنـا نـبـود ز سـر وا کنـی مــرا حـالا که فـکــــر آخـرتـم را نمی کنم حق می دهم که بنده دنیا کنی مرا من، سالهاست میوه ی خوبی ندادهام وقـتـش نیـامده که شکوفـا کنی مرا آقا برای تو نه ! برای خودم بد است هــر هفته در گنـاه، تماشا کنی مرا من گم شدم ؛ تو آینهای گم نمیشوی وقـتـش شـده بیـائی و پیدا کنی مرا این بـار با نگــــاه کریمـانه ات ببیـن شـاید غلام خانه زهــــرا کنـی مــرا
*علی اکبر لطیفیان* نظرات شما عزیزان:
سلام دوست من
مطلبی که ارسال کردی اصلا خوب نبود بلکه عالی بودمن هم ازوبلاگت خیلی خوشم اومدبه خاطرهمین لینکت کردم توهم اگه دوست داشتی لینکم کن ![]() ![]() ![]() ![]() موضوعات مرتبط: مذهبی، شعر و ادبيات، ، [ سه شنبه 28 شهريور 1391
] [ 11:15 ] [ طاها رضایی ] |
|
[ طراحي : منجي آل طه ] |